0*
اگه از عکس نوشته ها خوشتون اومد،
یه سری هم به صفحه زیر بزنید:)
@leilimmn
اگه از عکس نوشته ها خوشتون اومد،
یه سری هم به صفحه زیر بزنید:)
@leilimmn
نه فقط ساده به دستان تو تسليم شدم
كه به تاريخ پس و پيش تو تقسيم شدم
دلِ من قبل تو كه اين همه محروم نبود
انقلابی شد و من يك شبه تحريم شدم
لحظه ی ديدنِ تـو فاتحه ام را خواندم
چون دچـار سرطــان دل بدخيم شدم
بعد تو روز خوشم جن شد و من بسم الله
تا ابد جمعه ترين جمعه ی تقويم شدم
كمی فاصله ها شاخص نزديكی نيست
مـن كنارت به موازات تو ترسـيم شدم
وسط زندگی ات گاف بعيدی بـودم
كه نفهميده، خودم جمع شدم... جيم شدم
دست بی حوصله ات قيچی و من ريش كه نه
بمب بی ساعت بی طاقت پر سيم شدم
جاي آن نيمه ی پر در ته ليوان خالی!
نيمه ی گمشده ام كامل و من نيم شدم
عرفان پاکزاد*
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود
باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم
یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود
من روی خوش زندگی ام را که ندیدم
هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود
عمر کم و بی همدم و غرق غم و بی تو
چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود
من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش
که زیر سرش نرم شبیه پر قو بود
سید تقی سیدی*
اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود
و کنارَم ، قَلم و کاغذ و خودکار نبود
چه بلا هایِ عجیبی به سرم می آمد
فرض کن داخل زندانی و سیگار نبود
آمد و .. شد همه ی دار و ندارم هر چند
بودن و رفتن او دست من انگار نبود
باز هم ، باد بهاری ، همه جا ، می پیچد
گُلِ سر کاش به موی تو گرفتار نبود
نکند دستِ کسی دست تو را لمس کند
کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود
رفتی و بعد تو در شهر جنایت ها شد
خنده ای روی لبم ، بعد تو در کار نبود
اگر این پنجره در سینه ی دیوار نبود
غزلی وصل به موهای تو این بار نبود
سعید شیروانی*
یا گرمى یک بوسه به پیشانى من باش
یا علت یک عمر پریشانى من باش
با فاصله اى امن که آسیب نبینى
بنشین و فقط شاهد ویرانى من باش
هر بار که عاقل شده ام خیر ندیدم
یک بار بیا و تو به نادانى من باش
من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جاى من و محو غزل خوانى من باش
ناچار به مرگم ته این قصه بیا و
یک معجزه در قسمت پایانى من باش
سید تقی سیدی*
... وای! شبگریه اگر جای من آرامت کرد
آه! اگر آینه تلقین بکند، من خوبم!
نگرانم که پیامی ندهی صبح شود
ای بههم ریختنت ساعتِ خوابآشوبم!
من خرابِ تواَم ای لذّتِ مشروع و هنوز
حدّ ندارد به من این مستیِ نامشروبم
جرعهای خواستم از یادِ تو بیرون بروم
از تب و تابِ تو انداخت به تاب و توبم!
با سوادی که ندارم، به تو ایمان دارم
تو ببخشا به مسلمانیِ نامکتوبم...
مهدی فرجی*
گر تو از من دل نمی کندی جهانم این نبود
یا اگر بود انتهای داستانم این نبود
ابرهای تیره چشم انداز صبح من شده است
آفتابم مانده بودی، آسمانم این نبود
رنگ و بوی گل مرا از فکر فردا دور کرد
کاج اگر می کاشتم شاید خزانم این نبود
در غمت می سوزم و تنها صبوری می کنم
کاش در دنیا خدایا امتحانم این نبود
"دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است"
بی وفا پیش از تو حرف "دوستانم" این نبود
محمد حسن جمشیدی*
با من که به چشمِ تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلبِ مرا برده به تاراج
ای موی پریشانِ تو دریایِ خروشان
بگذار مرا غرق کند این شبِ مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج
فاضل نظری*
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم
باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب می گزد چو غنچه ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می کشم
شهریار*