138*

من که نبودنت باورم شده
حالا تو هی به خوابم بیا
و نمک بپاش به این زخم لعنتی
نوید محمودی*

من که نبودنت باورم شده
حالا تو هی به خوابم بیا
و نمک بپاش به این زخم لعنتی
نوید محمودی*

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن
دل از اعماق دریای صدفهای تهی بردار
همینجا در کویر خویش مروارید پیدا کن
چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ میآید
به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن
خطر کن! زندگی بی او چه فرقی میکند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن
فاضل نظری*

ای دشمن روزه و نمازم وی عمر و سعادت درازم
هر پرده که ساختم دریدی بگذشت از آنک پرده سازم
ای من چو زمین و تو بهاری پیدا شده از تو جمله رازم
چون صید شدم چگونه پرم چون مات توام دگر چه بازم
پروانه من چو سوخت بر شمع دیگر ز چه باشد احترازم
نزدیکتری به من ز عقلم پس سوی تو من چگونه یازم
بگداز مرا که جمله قندم گر من فسرم وگر گدازم
یک بارگی از وفا مشو دست یک بار دگر ببین نیازم
یک بار دگر مرا فسون خوان وز روح مسیح کن طرازم
بر قنطره بست باج دارم از بهر عبور ده جوازم
خاموش که گفت حاجتش نیست در گفتن خویش یاوه تازم
خاموش که عاقبت مرا کار محمود بود چو من ایازم
حضرت مولانا*